کتاب داستان/ ۱- فقط یک روز برای شنای قورباغه مناسب است!

مجموعه داستان «یک روز مناسب برای شنای قورباغه»، شامل ۹ داستان کوتاه است که در تمام این داستان‌ها یک ایده مشترک به چشم می‌خورد و آن خشونت جاری در زندگی روزمره است.

هفت سرزمین/ مجموعه داستان «یک روز مناسب برای شنای قورباغه»، نوشته رضا زنگی آبادی شامل ۹ داستان کوتاه است که اگرچه به گفته نویسنده با فاصله زمانی نوشته شده و از نظر موضوع و شیوه روایت متفاوت است، اما در تمام‌شان یک ایده مشترک به چشم می‌خورد و آن خشونت جاری در زندگی روزمره است.

 بیشتر داستان‌های این مجموعه، پایان ترسناکی دارند: مرگ، قتل یا خودکشی پایان زندگی شخصیت‌های داستان است. داستان نخست این مجموعه با عنوان «ملیحه چتر نداشت»، این‌گونه آغاز می‌شود: «برق، اتاق را روشن کرد و رعد شیشه‌ها را لرزاند و آمد خودش را مالید به تختی که ملیحه روی آن خوابیده بود اما ملیحه تکان نخورد، انگار دوخته شده بود به تخت. بعد صدای زنگ تلفن آمد. هیچ کس به او تلفن نمی‌کرد. فکر کرد باز خیالاتی شده اما تلفن آنقدر زنگ زد تا او را از تخت پایین کشید. اول صدای نفس‌هایی آمد و بعد صدای بم و دلنشین مردی که با مهربانی گفت: داروهاتو خوردی؟ … بهتر می‌شی؛ از شر همه بیماری‌ها خلاص می‌شی… گفت: همه اش به خاطر اعصابه و تنهایی. »

بن‌مایه اصلی این داستان، تنهایی، روزمرگی و خشونت جاری در زندگی انسان‌هاست. یک جای داستان، نویسنده آورده: «توی شهرهای کوچیک، بهترین جا قبرستونه.»… «دریاها دورند» دومین داستان این مجموعه است. در این داستان هم نویسنده از تنهایی و بی‌تفاوتی آدم‌هایی سخن گفته که بی‌خبر از حال یکدیگر با عجله به سمت اتوبوس‌ها می‌دوند و پیش داوری می‌کنند و به هم تهمت می‌زنند.

نویسنده در داستان «دریاها دورند» به خوبی فضا و سردی هوا و حس و حال خود را توصیف کرده: «ته مانده گرمای جنوب، از تنش رفته بود. سوزی از کوه‌های شمال تهران، پایین می‌خزید و می‌ریخت توی صحن خالی از کبوتر امامزاده صالح. در دست‌های سرد زن، هوس فشردن یک مشت گندم بود تا بریزد جلو کبوترانی که نبودند. دست‌هایش را در جیب پالتویش مشت کرد. مثل درخت اناری که میوه‌هایش را چیده باشند و باد پاییزی، همه برپ‌هایش را برده باشد، سبک و غمگین بود…»

داستان «خواب خوش اسب‌ها»، یکی دیگر از داستان‌های این مجموعه است. داستانی که در هوای آلوده تهران می‌گذرد و بوی ترقه و مواد منفجره می‌دهد. داستان از زبان راوی اول شخص مطرح می‌شود: «مانتوی خیس و ترقه‌هایی که دورو برم منفجر می‌شوند،  آزارم می‌دهند و سرمایی تنم را می‌لرزاند. »

«عسل» یا همان «معصومه»، تازه به تهران رسیده و تنها ۳۹ دانه زیتون در جیب دارد؛ زیتون‌هایی  که صبح از فرط بیکاری چند بار آنها را شمرده است. «طعم تلخی توی دهانم حس می‌کنم… مرد ساعت چهار صبح این پاکت را به دستم داده و رفته بود. توی ایستگاه اتوبوس آنقدر زیتون‌ها را شمردم تا آفتاب درآمد. دانه‌ای توی دهانم می‌اندازم و آن را دور دهانم می‌چرخانم. نمی‌خواهم له شود؛ از مزه آن بدم می آید. من درخت زیتون ندیده‌ام اما حالا فکرم مثل باد لابه لای درختان زیتون می‌چرخد… دانه زیتون را تف می‌کنم انگار همه فکر و خیال‌های توی کله ام را تف کرده باشم. » عسل که دوست دارد مادرش مثل قدیم‌ها معصومه صدایش بزند، حالا در تهران  و در خانه دوستانش مسعود، حمید و وحید است. خانه‌ای پر از صدای موسیقی، گیتار، شوق دیدن فوتبال و ترقه بازی و همزمان انواع نشئه جات. عسل از جنوب آمده و به شمال می‌رود. حالادر جاده درخت‌های زیتون را می‌بیند: «نسیم ملایمی می‌وزد و زیتون زار به آرامی موج می‌خورد. ایستاده ام زیر درختان زیتون؛ بنزین را روی پوست تنم حس می‌کنم؛ سردم می‌‌شود…»

۷۵۱۱۴۷

داستان «رشد حیرت انگیز گل‌ها در هوای آزاد»، با یک اتفاق مسخره آغاز می‌شود. مرد در مستراح خانه که حالا با حمام یکی شده، گیر افتاده است. در آهنی‌ای که خودش تازگی‌ها به جای شیشه مات حمام گذاشته است، باز نمی‌شود. این موقعیت خنده دار اما به سرعت فضایی خفقان آور و هولناک را پیش روی مخاطب می‌گذارد. راوی داستان که گیرافتاده در تقلای بازکردن یا شکستن درآهنی و صداکردن زن و دخترش برای نجات خود، از زندگی‌اش پرده برمی‌دارد. از کتک زدن همسرش و فحاشی در خانه تا زیرآب زنی مدیر اداری در اداره شان و منفعت طلبی‌های کوچک و حقیرش در زندگی. اما آخر داستان یکی از لولاها لق می‌شود. هیچ کس در خانه نیست و در، از پشت با قفلی کتابی چفت شده است. این داستان شاید بیش از همه خشونت جاری و پنهان روزمره را به تصویر می‌کشد.

 اما داستان «یک روز مناسب برای شنای قورباغه»، که عنوان اصلی مجموعه داستان نیز از ان گرفته شده، تکرار خشونت در زندگی روزمره و تعمیم آن به تمام افراد و سطوح زندگی را آشکارا نشان می‌دهد. پدر خانواده‌ای اصیل و ثروتمند نه تنها به آلزایمر مبتلا می‌شود، بلکه به طرزی بیمارگونه می‌خواهد به گدایی در مراکز عمومی و پر رفت و آمد شهر بپردازد و این مساله موقعیت، اعتبار و به مرور زمان، تعادل روانی خانواده را به هم می‌ریزد. بیماری پدر، همزمان با پیدا شدن خواستگار برای دختر عزیزکرده‌اش آغاز می‌شود و وضعیت خانواده را آشفته می‌کند.

در داستان‌های رضا زنگی‌آبادی، مکان‌ها هویت دارند. او از امامزاده صالح و پارک وی گفته و به مکان‌های خاص اشاره کرده است. بعضی داستان‌های این مجموعه، پیش از این در نشریات منتشر شده بود.

مجموعه داستان «یک روز مناسب برای شنای قورباغه»، نوشته رضا زنگی آبادی را انتشارات پیدایش در ۱۰۰۰ نسخه و به قیمت ۷۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

منبع: خبرگزاری مهر

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=1083

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *