«متری شیش و نیم»؛ جسور، گرم، عاصی اما ناتمام

حسام شکیبا/ سینماجریان:

«متری شیش و نیم»؛ جسور، گرم، عاصی اما ناتمام

۱. فیلم، در اندازه های سینمای امروز ایران (در هیاهوی بی دلیل سینمای «برفوش» و شبه کمدی سخیف، فیلم های دختر و پسری مثلا رمانتیک، سینمای آپارتمانی بی خیال و محدود، سینمای گلخانه ای پرورشی با بند نافی وصل به معلوم نیست کجاها، ژانر «اصغر فرهادی طور» پر از اسرار و رموز با پایان های معلق باز باز باز!!، و البته سینمای جشنواره پسند پر از ادبار و بدبختی برای اون طرفیا، و…)، قطعا یک اتفاق خوب است؛ جسور و گرم و زنده و پرخون و ـ تا جاهایی ـ نترس و عاصی…

۲. فیلم، از همان سکانس اول با تعقیب و گریز خیابانی کم سابقه و تدوین پرضرب مقطع و دوربین روی دست جسورانه اش، سیلی اول را به تماشاگر می زند (هر چند در بستر رئال فیلم، شاید فرجام سکانس، خیلی هم باورپذیر نباشد)؛ و بعد این که، فیلم بر خلاف جریان ترسو و منفعل و دمده ی این سالهای سینمای مثلا اجتماعی ایران، چیزهایی هم دارد مختص خودش: یک پلیس تندخوی بی ملاحظه ی بددهن سرکش، یک قاچاقچی چند وجهی با شخصیت سمپاتیک اما پر از چاله چوله های شخصیتی، یک بازی دزد و پلیس هوشمندانه در نیمه نخست فیلم، چندین بازی خوب و بسیار خوب از پیمان معادی، نوید محمدزاده (با مقادیری کلیشه های همیشگی خودش)، فرهاد اصلانی و یک بازی کوتاه اما تماشایی از پریناز ایزدیار، چند سکانس به شدت پر زحمت و بسیار خوش ریتم و کم دیده شده مثل سکانس های جمع آوری ده ها معتاد از محله ای ویران، رفتار پلیس ها در بازداشتگاهی که تا به حال ندیده ایم، سکانس بی فایده و بی دلیل اما بسیار خوب اعدام ها، سکانس حمله سگ موادیاب به زن قاچاقچی، سکانس دستگیری ها در فرودگاه و سکانس دستگیری در جکوزی با تعدد نماها و دوربین ها و تدوین عالی…

۳. اما همه اینها تا قبل از آغاز نیمه دوم فیلم در جریان است و با شروع نیمه دوم، انگار ویروس ویژه ی سینمای ایران به فیلم هم سرایت می کند و فیلم را از نفس می اندازد: شخصیت های بسیار خوب پرداخته شده در مناسباتی بی دلیل و بی توجیه، مدام در موقعیت های عجیب رها می شوند؛ موسیقی سوزناک و بلااستفاده که هندی وار، هر جا لازم است اشک و آهی تزریق شود، صدایش در می آید؛ چاله ها و باگ های غریب و بی منطق که تلاش می کنند دل و روده ی بیرون ریخته فیلمنامه را جمع کنند؛ سکانس های اضافی و پر تعداد که قرار است سویه های مختلف شخصیت قاچاقچی را نشان مان بدهند اما کاراکتر را جلوی چشم تماشاچی، نیست و نابود می کنند و از همه بدتر، روستایی کارگردان، که انگار دلش به حال سکانس های پرزحمتی که گرفته سوخته و دلش نیامده با حذف آن ها فیلم را چند سکانس زودتر و در جاهایی بسیار مناسب تر تمام کند…. و چه حیف…

۴. چه حیف، که همه این ها، فیلم را در کلیتش، به جای تبدیل شدن به یک درام پرکشش اجتماعی، یک فیلم خیابانی گرم و پرخون، یک پلیسی واقعی و زنده و یک «فیلم بزرگ»، عملا به فیلمی نیمه کاره، ناتمام و یک «حسرت بزرگ» تبدیل کرده…

۵. با این همه، هنوز فیلم را می شود در جایگاهی یک سر و گردن از بسیاری شبه فیلم های این سالهای سینمای ایران دید و قدر برخی سکانس هایش را در برهوت این سینما به یاد سپرد…

بعدالتحریر:
۱. تماشایش را توصیه می کنم؟: بله, به جد.. و البته با ملاحظه تلخی و خشونت ذاتی فیلم، که شاید مناسب همه اعضای خانواده نباشد.
۲. مناسب اکران در نوروز با این همه سیل و بلا؟: نه، به جد!!!

منبع: سینماجریان

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=16062

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *