نقاشی خط؛ هنری مدرن در دنیای معاصر

یک هنرمند پیشکسوت نقاشی‌خط گفت: درباره‌ی جریان اقتصاد هنر در شاخه‌ی هنرهای تجسمی باید بررسی کنیم و ببینیم که حراجی‌هایی که به راه می‌افتند به‌دنبال چه چیزی هستند. باید باهوش باشیم تا مثل گذشته، خود را خرج نکنیم.

هفت سرزمین/ اسرافیل شیرچی، هنرمند پیشکسوت نقاشی‌خط، درباره‌ی روندی که طی آن به نقاشی‌خط علاقه‌مند شد، اظهار کرد: به قول سعدی «هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی» در واقع من بسیار زود به نقاشی‌خط علاقه‌مند شدم؛ ولی کار حرفه‌ایم را از سال ۵۶ آغاز کردم و سال ۶۲ وارد دانشکده هنرهای زیبا شدم، از همان زمان نیز مدرس انجمن خوشنویسان هستم.

او افزود: در تمام این سال‌ها شاگردان زیادی را پرورش دادم و مهمترین کاری که در زمینه‌ی آموزش انجام دادم، تهیه یک برنامه به نام «خط عشق» بود که از طریق شبکه‌هایی مانند جام‌ جم و آموزش و برخی شبکه‌های استانی مانند خلیج فارس پخش می‌شد. از این برنامه استقبال زیادی شد و رسانه‌ها هم چندبار آن را پخش کردند. می‌توانم بگویم که بهترین حال معلمی‌ام آن بود که ساعت‌ها نشستم و برای گوشه و کنار این مملکت که به کلاس دسترسی ندارند آموزش دادم.

این هنرمند نقاشی‌خط دربار‌ه‌ خودش، گفت: من کارم را با نقاشی کردن آغاز کردم و در واقع مبنای هنرهای تجسمی از کودکی در ذات من وجود داشت؛ ولی در کشوری زندگی می‌کنیم که باید با تأنی در راه هنر مدرن قدم برداشت. تعارف نداریم، هنرهای تجسمی غرب ۱۵۰ سال از ایران جلوتر است. در حالی که هنرمندانی مانند پیکاسو در غرب نقاشی می‌کشیدند ما مشغول هنرهای سنتی خودمان بودیم.

او ادامه داد: خط به‌نوعی بازگوکننده حال مدرن است. اگر به آثار روی سفالینه‌ها، بشقاب‌های نیشابور و … به دیده ژرف هنری بنگرید، می‌بینید که هر کدام از این نوشته‌ها می‌توانند اثر مدرنی باشند که هنرمندان غربی آن را انجام می‌دهند. هنرمندان بزرگ اروپا از خط و کالیگرافی هم مایه گرفتند. بعضی از آن‌ها مثل ونگوگ و ماتیس به آن، اذعان کرده‌اند و برخی هم خیر؛ ولی به هر حال، خط ایرانی همیشه جایگاه ویژه‌ای برای هنر ایران‌زمین داشته است. برای بررسی هنر ایران باید هنر سنتی و هنر مدرن را به‌صورت ژرف بررسی کنیم و فقط به فروش آثار در جنجال‌ها توجه کنیم.

این هنرمند افزود: هنر ایران ریشه‌دار است و در تحولات ۵۰ سال اخیر ما هم هنرمندان خوب و با ارزشی را دیدیم که یک دست در حوض صفویه و یک دست در مدرنیته داشتند. از جمله این افراد می‌توان به فرامرز پیلارام، حسین زنده‌رودی، محمد احصایی اشاره کرد که حال و هوای سنتی به اثر مدرن دادند و این به‌دلیل شناختی بود که از هنر سنتی ایران داشتند. اگر محمد احصایی خط میرزا غلامرضا را نمی‌فهمید نمی‌توانست به این اندیشه‌ی ناب مدرن برسد.

شیرچی گفت: من معتقدم اگر ما می‌خواهیم اثر هنری نو خلق کنیم باید معماری، فرش و هنر این مملکت را بشناسیم و اگر می‌خواهیم هنر مملکت‌مان را بشناسیم باید شعر و فلسفه‌ی مملکت خود را بشناسیم.

این هنرمند در بخشی از سخنانش در پاسخ به این پرسش که گفته می‌شود هنر نقاشی‌خط یک هنر مترقی نیست، گفت: تمام قیل و قال‌های پیرامون نقاشی‌خط به خاطر معنویتی است که پشت این هنر قرار دارد، وگرنه چرا اینقدر این هنر سروصدا کرده و اینقدر استقبال از آن زیاد است؟ چرا مردم ترجیح می‌دهند که در دیوار خانه‌شان اثر نقاشی‌خط نصب کنند؟ من فکر می‌کنم یک کشش درونی در این آثار هست که مردم را به یک خلسه‌ی معنوی می‌کشاند و مطرح کردن این مسائل نمی‌تواند برای حیات تقاشی خط مشکل ایجاد کند، چون به هر حال ریشه‌ی این هنر به بیش از ۱۰۰۰ سال پیش می‌رسد. همان‌طور که در کتیبه‌های هخامنشیان هم نقاشی‌خط دیده می‌شود.

او اظهار کرد: سخنانی که درباره‌ی نقاشی‌خط گفته می‌شود هنرمندان را بیشتر به سوی ژرف‌نگری و مطالعه بیشتر سوق دهد. اگر بانیان فرهنگ و هنر در دنیا به این ارزش این هنر اشراف نداشته باشند، این‌قدر برای آن تبلیغات نمی‌کنند و اینقدر برای‌شان پول خرج نمی‌کنند. من فکر می‌کنم حرف و حدیث‌هایی که راجع‌ به مترقی نبودن هنر نقاشی‌خط مطرح می‌شود نمی‌تواند ملاک نظر دادن درباره‌ی این هنر باشد.

این هنرمند ادامه داد: نقاشی‌خط موجی است که در دنیای معاصر اتفاق افتاد و در کشورهای عربی نیز استقبال زیادی از آن می‌شود. البته در اروپا و آمریکا نیز این هنر مورد توجه مردم قرار گرفته است کما این‌که می‌بینیم روی تی‌شرت‌ها و پیراهن‌های مردم حضور پیدا می‌کند. همچنین روی جواهر، روی تاج و … نقاشی‌خط ایرانی به چشم می‌خورد. خوب است که رقص نستعلیقی را به زندگی مردم سایر تقاط دنیا ببریم، آیا چنین کاری معرفی فرهنگ و هنر ایران به جهانیان نیست؟

او بیان کرد: باید استقبال کنیم از این‌که شکوه هنر نقاشی خط در دنیا مورد توجه قرار گرفته است. این می‌تواند یک رویداد خوب باشد که روی لباس‌های نسلی که خط ایرانی را نمی‌شناسند، اشعار مولانا با نستعلیق نوشته شده است. این‌ها در نسل نوجو و نوخیز تأثیر می‌گذارد.

این هنرمند در بخشی از سخنانش درباره‌ی جریان اقتصاد هنرهای تجسمی، اظهار کرد: من برای اولین‌بار در سال ۱۹۹۶، تعدادی از آثار مرغ بسمل خود را به آمریکا بردم و آن‌ها را به یک خانواده آمریکایی فروختم و به این ترتیب اولین قدم را برای فروش آثار ایرانی برداشتم؛ ولی اکنون تصمیم گرفته‌ام که کمی از قیل و قال این حراجی‌ها دور بمانم. این حراجی‌ها برای این است که افراد دوست دارند مطرح شوند، ولی من مطرح شده‌ام. بنابراین نیازی به مطرح شدن در این حراجی‌ها ندارم. من بارها در دانشگا‌هایی مانند هاروارد و برکلی، سخنرانی کرده و در آن‌ها، درباره خط و خوشنویسی صحبت کرده‌ام. اکنون نیز دوست ندارم آرامش نستعلیقی کار من از بین برود.

او با اعتقاد به این‌که این حراجی‌ها روی اثر هنرمندان تأثیر می‌گذارند، بیان کرد: اگر این حراجی‌ها، مقصود زشتی را در سر نداشته باشند، کارشان عالی است! من می‌بینم که تابلوی سهراب سپهری یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان در این حراجی‌ها به فروش می‌رسد. این در حالی است که سهراب تا زمانی که زنده بود، به یک سیب خشنود بود. فکر می‌کنم که ای کاش کسانی که با فروش آثار سهراب سپهری نان می‌خورند، یک مدرسه مانند «باهاوس» به نام او بسازند تا در آن، آثار ژرف هنری ساخته شود.

این هنرمند اضافه کرد: اگر بتوانیم از شرکت در این حراجی‌ها راهی را برای فرهنگ‌سازی باز کنیم عالی است، وگرنه شرمنده می‌شویم چون گاهی به نظر می‌رسد که این حراجی‌ها مورد علاقه‌ی هنرمندان غربی است تا بتوانند هنر ایرانی را از این کشور خارج کنند. وقتی آثار جیرفت تاراج می‌شود و آثار از موزه‌های بغداد خارج می‌شود باید بررسی کنیم که چرا چنین اتفاقاتی می‌افتد؟ اگر جریان اقتصاد هنر برای تعالی معنوی فرهنگی صورت بگیرد، عالی است؛ ولی اگر در جریان این حراجی‌ها، خرج شویم کار بزرگی نکردیم، ولی در نهایت نمی‌توان این جریان را هم نفی کرد چون به هر حال پدید‌ه‌هایی هستند که مثل فیس‌بوک نمی‌توان جلوی آن‌ها را گرفت.

او گفت: اگر نگاه ما، یک نگاه فرهنگی ناسیونالیستی است، باید کمی مراقب باشیم و باهوش رفتار کنیم. وگرنه همان‌طور که در طول تاریخ خیلی چیزهای خود را سپردیم و باز هم می‌سپاریم. البته غربی‌ها در نگهداری آثار نیز استادند. مدیران فرهنگی و هنری ما نیز باید از آن‌ها یاد بگیرند.

شیرچی در پایان افزود: ما باید مردم را به دیدن گالری و موزه تشویق کنیم. اگر از موزه‌ی لوور دیدن کنید، متوجه می‌شوید که کودکان چهار ساله از این موزه بازدید می‌کنند و آموزگاران‌شان درباره‌ی آثار موزه‌ها با آن‌ها صحبت می‌کنند. در نتیجه‌ی چنین سیاست‌هایی، وقتی این کودکان بزرگ شدند حب وطن در آن‌ها شکل می‌گیرد. متأسفانه در ایران اصلا چنین شرایطی وجود ندارد. اکنون در یک روز ۳۰۰ نفر ایرانی به موزه‌های مطرح خودمان سر نمی‌زنند و اصلاح این وضعیت برعهده‌ی مدیران فرهنگی است.

منبع: ایسنا

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=1176

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *