۱۱ مارس (۲۰ اسفند)/ خاطره بازی با رائول والش و «اوج التهاب»: مادر، من روی قلّه دنیا وایسادم!!

امروز ۱۱ مارس (۱۸۸۷) سالروز تولد رائول والش کارگردان کلاسیک آمریکایی است. به بهانه تولدش به او و یکی از مهم ترین آثار کارنامه اش – یعنی «اوج التهاب»- پرداخته ایم.

اختصاصی هفت سرزمین/ در بخش «سینما- خاطره»، هر روز خاطره هایمان با فیلمسازان و هنرپیشه ها و هر آن کس را که به واسطه سینما خاطره ای از او به یاد داریم مرور می کنیم. به بهانه تولدشان؛ که مناسبت بسیار بسیار بهتری است از سالروز مرگشان؛ و چه بهتر که هنوز زنده باشند و خاطره هایمان رنگ فقدانشان را نداشته باشد…

طبیعتا به همه متولدین هر روز نمی توانیم بپردازیم (البته در حال راه اندازی بخشی به نام «تقویم- امروز» هستیم که در آن، به متولدان هر روز- در عرصه های فرهنگ و ادب و هنر- اشاره خواهیم داشت)؛ اما تلاش می کنیم هر روز، به بهانه تولد، سراغ یک نفر برویم و خاطره های مشترکمان را با او و آثارش مرور کنیم.

امروز- ۱۱ مارس (۲۰ اسفند ۹۳) – به سراغ رائول والش و یکی از مهم ترین آثار کارنامه اش – یعنی «اوج التهاب»- رفته ایم. 

***********

آنونس هفت سرزمین!: فردا – ۱۲ مارس ۲۰۱۵ (۲۱ اسفند ۱۳۹۳)- سالروز تولد ژرژ دلرو آهنگساز مشهور فرانسوی است. پس به سراغ او و  یکی از فیلم های شاخصی که موسیقی متنش را نوشته – یعنی «ژول و ژیم»‌فرانسوا تروفو – خواهیم رفت.

*********

رائول والش: ۱۱ مارس ۱۸۸۷/ ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰

رائول والش (Raoul Walsh) با نام اصلی «رائول آلبرتو والش» روز ۱۱ مارس ۱۸۸۷ میلادی در نیویورک به دنیا آمد و در خانواده ای مرفه زندگی کرد. تحصیلات دانشگاهی را در نیوجرسی گذراند و به مدت دو سال هم در اروپا زندگی کرد.

در ۲۱ سالگی به آمریکا بازگشت؛ از سال ۱۹۰۹ به بازیگری در فیلم پرداخت؛ در ۱۹۱۰ نیز برای اولین بار نقشی در یک نمایش ایفا کرد و مدتی بعد هم نمایشنامه‌هایی برای تئاتر نوشت.

از ۱۹۱۲ در فیلم‌های استودیوی «اولد بیوگراف» به عنوان بازیگر حضور یافت و در تهیه فیلم‌های سینمایی نیز با «مری پیکفورد» و لیلیان و دوروتی گیش همکاری کرد. یکی از نقاط عطف زندگی و کارنامه حرفه ای او زمانی است که به سمت دستیاری «دیوید وارک گریفیث» انتخاب شد و حتی در فیلم «تولّد یک ملّت» ساخته گریفیث در ۱۹۱۵، نقش قاتل «آبراهام لینکلن» را بازی کرد.

اما شروع کار رائول والش در سینما را به عنوان کارگردان باید به فیلم کوتاهی با عنوان «زندگی پانچوویلا» (۱۹۱۲) مربوط دانست و جالب آن که خود والش هم در آن نقش پانچو ویلا را بازی کرد.

با ساخت این فیلم کوتاه، والش وارد دنیای کارگردانی فیلم های کوتاه شد و تا ۱۹۲۳ بیش از ۴۰ فیلم کوتاه ساخت. نکته قابل توجه آن که یکی از فیلم های کوتاه او در این دوره- نظام شرافت- فیلم محبوب جان فورد بوده است.

والش در ۱۹۲۴ نخستین فیلم بلندش را با بودجه ای قابل توجه و به عنوان یک فیلم بزرگ پر زرق و برق با بازی داگلاس فربنگس به نام «دزد بغداد» کارگردانی کرد که اعتبار و شهرت برای او به ارمغان‌ آورد.  در ۱۹۲۹ در اثر یک سانحه تصادف شدید والش یک چشم خود را از دست داد.

والش در ۱۹۳۰ اولین فیلم عظیم ناطق خود را با عنوان «تعقیب بزرگ» کارگردانی کرد که در آن، جان وین اولین نقش مهم خود را ایفا کرده است. در ۱۹۳۱ به عنوان کاشف همفری بوگارت او را در فیلم «زنان همه ملّت‌ها» به بازی گرفت؛ امّا حضور بوگارت در فیلم دیگری از والش به نام «سییرای مرتفع» (۱۹۴۱) موجب تبدیل او به یک ستاره ابدی سینما شد.

در سال های بعد، والش به ساخت فیلم های متعدد در ژانرهای وسترن، نوآر، گنگستری، ملودرام و حتی موزیکال پرداخت که دو نمونه محبوب و مشهور از میان آن ها را می توان  «مردی که دوست دارم» (۱۹۴۶) و «عصیان میمی استوور» (۱۹۵۶) دانست.

سال ۱۹۴۹ رائول والش با ساخت «اوج التهاب» (یا «التهاب» و یا «التهاب سپید»)با بازی «جیمز کاگنی»، «ویرجینا مایو» و «ادموند اوبراین»، بی تردید یکی از شاهکارهای جاودان تاریخ سینما در ژانر گانگستری – و هم چنین به تعبیر برخی؛ ژانر نوآر- را در حافظه سینمای جهان خلق کرد.

رائول‌ والش در طول بیش از ۵۰ سال فیلمسازی، بیش از ۱۲۰ فیلم (اعم از کوتاه و بلند) را ساخت که برخی از برجسته‌ترین آن ها عبارتند از: «آنها شب می‌راندند» (۱۹۴۰)، «آن ها چکمه به پا مردند» (۱۹۴۱)، «شیپور نیمه شب به صدا درمی‌آید» (۱۹۴۵)، «شاین» (۱۹۴۷)، «رود نقره‌ای» (۱۹۴۸)، «کاپیتان هوراشیو»(۱۹۵۱)، «دنیا در بازوان او» (۱۹۵۲)، «ساسکاچوان» (۱۹۵۴)، «مردان رشید» (۱۹۵۵) و «دسته فرشتگان» (۱۹۵۷). آخرین فیلم والش در سال ۱۹۶۴ با عنوان «شیپور دوردست» ساخته شد.

والش در ۱۹۷۴ کتابی تحت عنوان «مرد زمان خود» نوشت و منتشر کرد که شرح زندگی خود اوست.

سرانجام رائول والش در ۳۱ دسامبر ۱۹۸۰ در کالیفرنیا و در ۹۴ سالگی درگذشت.

رائول والش۱

**

اوج التهاب/ White Heat

سال ۱۹۴۹ رائول والش با ساخت «اوج التهاب» (یا «التهاب» و یا «التهاب سپید»)با بازی «جیمز کاگنی»، «ویرجینا مایو» و «ادموند اوبراین»، بی تردید یکی از شاهکارهای جاودان تاریخ سینما در ژانر گانگستری – و هم چنین به تعبیر برخی؛ ژانر نوآر- را در حافظه سینمای جهان خلق کرد:

به زعم برخی منتقدان، «لوکیشن هایی مثل کوچه پس کوچه های واقعی، آسفالتهای باران خورده، اسکله های شبانه، آپارتمان های شیک و تیپ های خشن، بی رحم، خونسرد و جذاب، صدای شلیک گلوله و ترمز خودروهای درحال تعقیب، از مشخصات این فیلم ها در این دوره است. اما بعد از جنگ جهانی دوم این فیلم ها بیش تر بر نمایش خشونت و ارایه شخصیت های روان-بیمار تکیه می کنند که دو نمونه شاخص آن فیلم های «بوسه مرگ» اثر هنری هاتاوی و «اوج التهاب» اثر رائول والش است»…

اما «ژانر نوآر یا سینمای سیاه تعریف دیگری دارد. اصطلاح سیاه (NOIR) را منتقدان سینمایی فرانسه برای توصیف نوعی فیلم جنایی با فضایی دلهره آمیز و تیره به کار برده اند. ریشه این تعبیر از اصطلاح «رمان سیاه» گرفته شده که فرانسوی ها از رمان های خوفناک سبک رمانتیک انگلیس اطلاق می کردند.
بعدها، در دوران جنگ جهانی دوم، اصطلاح «فیلم سیاه» در معرفی دنیای کابوس وار برخی فیلم ها با برخی نشانه ها مثل خیابان های خیس شبانه، سایه های بلند، زوایای تاریک، پس کوچه های متروک، قهرمانان تنهای تهدید شده تلخکام و بدبین به کار گرفته شد. سه فیلم «فقط یک بار زندگی می کنید»، «ضربه بزرگ» و «زنی پشت ویترین» هر سه ساخته «فریتس لانگ» را می توان از نمونه های شاخص فیلم های سیاه نامید و چون مؤلفه های ساختاری سینمای سیاه با شخصیت پردازی قهرمانان گانگستر قرابت شدیدی داشت خواه ناخواه این دو ژانر سینمایی خیلی به هم نزدیک می شوند».

اما «اوج التهاب» را می توان در یک دسته بندی کاملتر جزو ژانر «گانگستری» به شمار آورد. ویژگی مهم این فیلم را می توان بنا شدن پیرنگ روایتی و داستانی آن بر اساس شخصیت یک ضد قهرمان- جارت با بازی فوق العاده و عالی جیمز کاگنی- دانست؛ اما نکته جالب توجه آن که این کاراکتر (یک قاتل حرفه ای با کمبودهای عاطفی و روانی شدید با بیماری صرع و نشانه های آشکار روان پریشی)؛ چنان چند وجهی و عجیب و پیچیده است که معصومیتی غیر قابل انکار را به ذهن تماشاچی منتقل می کند و حتی نوعی احساس سمپاتی را در مخاطب برمی انگیزد؛ به خصوص آن جاها که در نهایت احساسات و عواطف شخصی، عشقی خاص و بزرگ به مادرش دارد (به جمله پایانی این نوشته رجوع کنید).

داستان فیلم درباره تعقیب و گریز تبهکار و جانی خطرناکی به نام کادی جارت (جیمز کاگنی) است که از سوی پلیس مورد تعقیب است و بعد از مرگ مادرش برای کشتن قاتلان او تصمیم به فرار از زندان می‌گیرد؛ اما پس از حوادث متعدد، درگیری های انگار بی پایان کشته می شود.

فیلم بر اساس شخصیت ها و ماجراهایی واقعی ساخته شده؛ چنان که کاراکتر جارت بر اساس شخصیت قاتل نیویورکی – فرانسیس کراولی- ساخته شده که در سن ۱۸ سالگی به دلیل قتل مامور پلیس توسط چاقو به مرگ محکوم شد. حتی به نظر می رسد سرقت قطاری که در اول فیلم نمایش داده می‌شود احتمالاً برگرفته از سرقت قطار طلایی باشد که در سال ۱۹۲۳ توسط برادران داترمونت صورت گرفت.

به اذعان بسیاری از منتقدان، ایفای نقش کادی جارت در این فیلم، بهترین و زیباترین حضور جیمز کاگنی روی پرده نقره ای سینماست و حتی بعضی منتقدند کاگنی هرگز تا این حد روی پرده سینما ندرخشیده است.

«اوج التهاب» نامزد بهترین فیلمنامه در اسکار بود ولی نتوانست آن را به دست بیاورد؛ اما فیلم از چنان اهمیتی برخوردار شد که توسط انستیتوی فیلم آمریکا در سال ۲۰۰۸ در بین ۱۰ فیلم برتر سبک گنگستری تاریخ سینما  رتبه ۴ را به آن اختصاص داده است.

در سکانس پایانی فیلم، کادی جارت که انگار در جستجوی مرگی محتوم و خود حواسته است، هم چون کاراکترش در دنیای واقعی- یعنی فرانسیس کراولی که در لحظه مرگ فریاد زده بود «عشق من را به مادرم برسانید»- ، فریاد می زند:

مادر، من روی قلّه دنیا وایسادم!

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=5037

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *