رابرت ردفورد

۱۸ اگوست (۲۷ مرداد)/ خاطره بازی با رابرت ردفورد و «بوچ کسیدی و ساندنس کید»: لعنتی! معلوم نیست چرا هر کاری که ما توش خبره ایم، غیر قانونیه!!

امروز ۱۸ اگوست (۱۹۳۶) سالروز تولد رابرت ردفورد (یکی از مشهورترین و محبوب ترین بازیگران سینمای امریکا و جهان) است. به بهانه تولدش، به او و یکی از مهم ترین آثار کارنامه اش – یعنی «بوچ کسیدی و ساندنس کید»- پرداخته ایم.

اختصاصی هفت سرزمین/ حسن محسنی- در بخش «سینما- خاطره»، خاطره هایمان با فیلمسازان و هنرپیشه ها و هر آن کس را که به واسطه سینما خاطره ای از او به یاد داریم مرور می کنیم. به بهانه تولدشان؛ که مناسبت بسیار بسیار بهتری است از سالروز مرگشان؛ و چه بهتر که هنوز زنده باشند و خاطره هایمان رنگ فقدانشان را نداشته باشد…

در  ۱۸ اگوست‌ (۱۹۳۶) – به سراغ رابرت ردفورد و یکی از مهم ترین آثار کارنامه اش – یعنی «بوچ کسیدی و ساندنس کید» – رفته ایم. 

**********

رابرت ردفورد: ۱۸ اگوست ۱۹۳۶

رابرت رد فورد در روز ۱۸ اگوست سال ۱۹۳۶ در سانتامونیکای کالیفرنیا در آمریکا به دنیا آمد و از مدرسه ون‌نویز در لس آنجلس فارغ‌التحصیل شد. سپس از آن جا با بورس بیس‌بال وارد دانشگاه کلورادو شد. بعد از آن وارد حوزه نقاشی شد و همچنین در کلاس‌های نمایش و طراحی آکادمی آمریکایی هنرهای نمایشی در نیویورک شرکت یافت. 

رابرت ردفورد بازیگری را در سال ۱۹۵۸ با ایفای نقش های کوچک در نمایش ها و سریال های تلویزیونی و روی صحنه برادوی شروع کرد. اولین کار او در سینما فیلمی بود به نام شکار جنگی (۱۹۶۲) که در آن نقشی فرعی داشت. 

سیدنی پولاک با اعتماد به توانایی های رابرت ردفورد نقش اول فیلم های خود را به او واگذار کرد و انتقال او را از صحنه تئاتر به پرده سینما تسهیل کرد. ردفورد در برخی از فیلم های او مانند این ملک متروک شده» (۱۹۶۶)، جرمیا جانسون (۱۹۷۲)، آنطور که بودیم (در ایران به نام «روزهای خوش زندگی» محصول ۱۹۷۳)، سه روز کندور (۱۹۷۵) سوار کار برقی (۱۹۷۹) و خارج از آفریقا (۱۹۸۵) بهترین کارهای خود را ارائه داده و تیپ سینمایی خود را تکامل بخشیده است.

سال ۱۹۶۶ نقطه عطفی در کارنامه سینمایی رابرت ردفورد بود؛ زیرا او با ایفای سه نقش کاملا متفاوت، جایگاه خود را در هالیوود تثبیت کرد. در فیلم این ملک متروک شده در کنار ناتالی وود ایفای نقش کرد و در دو فیلم تعقیب و پابرهنه در پارک با جین فوندا. هر سه فیلم آثاری موفق بودند که جایگاه او را در سینما تثبیت کردند؛ تا آن جا که لقب ماندگار «جوان موطلایی سینما» را برای او در پی داشتند.

اما فیلم مهمی که باز هم به معرفی رابرت ردفورد به عنوان بازیگری موفق کمک کرد، وسترنی درخشان بود به نام بوچ کسیدی و ساندنس کید (در ایران به نام «مردان حادثه جو» محصول سال ۱۹۶۹) به کارگردانی جورج روی هیل که روایتی جذاب، پر حادثه و خوش ساخت درباره دو وسترنر مشهور تاریخ امریکاست.

رابرت ردفورد در سالهای دهه ۱۹۷۰ در چندین فیلم سیاسی مهم و جریان ساز حضور یافت که زاویه دید سیاسی انتقادی او را بازتاب می بخشد: سه روز کندور، کاندیدا و همه مردان رییس جمهور.
رابرت ردفورد از سال ۱۹۸۰ به کارگردانی روی آورد و از آن زمان تاکنون هفت فیلم سینمایی کارگردانی کرده است که برخی از آنها مانند مردم معمولی (۱۹۸۰) و نجواگر اسب ها (۱۹۹۸) آثاری ماندگار بوده اند. او برای کارگردانی فیلم مردم معمولی، که یک درام خانوادگی دیدنی و ساختارشکن است، جایزه اسکار را به دست آورد. 
اما یک وجه شهرت هنری ارزشمند رابرت ردفورد، پایه گذاری فستیوال سینمایی ساندنس (یادآور فیلم بوچ کسیدی و ساندنس کید) است که او را به عنوان پرچمدار سینمای مستقل به جهانیان معرفی کرده است.
او به ابتکار خود در سال ۱۹۸۱ در ایالت یوتا به تأسیس انستیتوی سینمایی ساندنس دست زد و در سال های بعد آن را با فستیوال فیلم، مجموعه سینمایی ساندنس و کانال تلویزیونی ساندنس تکمیل کرد. او هدف خود را کمک به شکوفایی «سینمای مستقل» اعلام کرد.
به نظر رابرت ردفورد: «هالیوود نماینده جریان اصلی سینمای آمریکاست، اما این جریان نه نماینده تمام فیلم هاست و نه نماینده بهترین فیلم ها. فیلم هایی که به هر دلیل با این جریان اصلی همخوان نباشند، هیچ شانسی برای پخش و نمایش به دست نمی آورند. این فیلم ها محکوم به شکست هستند و لاجرم به بوته فراموشی فرو می روند. در چهارگوشه جهان فیلم هایی تولید می شوند در سبک ها و قالب های غیرتجارتی، مانند فیلم های مستند، فیلم های تجربی و زیرزمینی، سینمای اقلیت ها و غیره که در چارچوب جریان اصلی نمی گنجند».

از مهم ترین فیلم‌های او (به عنوان بازیگر): 

  • این ملک متروک شده (۱۹۶۶)
  • تعقیب (۱۹۶۶)
  • پابرهنه در پارک (۱۹۶۷)
  • بوچ کسیدی و ساندنس کید (۱۹۶۹)
  • قهرمان اسکی (۱۹۶۹)
  • نیش (۱۹۷۳)
  • گتسبی بزرگ (۱۹۷۴)
  • سه روز کندور  (۱۹۷۵)
  • همه مردان رئیس جمهور (۱۹۷۶)
  • پلی در دوردست (۱۹۷۷)
  • بروبیکر (۱۹۸۰)
  • از درون آفریقا (۱۹۸۵)
  • هاوانا (۱۹۹۰)
  • رودخانه‌ای از میان آن می‌گذرد (۱۹۹۲)
  • پیشنهاد بیشرمانه (۱۹۹۳)
  • نجواگر اسبان (۱۹۹۸)
  • جاسوس بازی (۲۰۰۱)
  • آخرین قلعه (۲۰۰۱)
  • یک زندگی ناتمام (۲۰۰۵)
  • همه چیز از دست رفته (۲۰۱۳)

فیلم‌های او (در مقام کارگردان): 

  • مردم معمولی (۱۹۸۰)
  • (The Milagro Beanfield War (۱۹۸۸
  • رودخانه‌ای از میان آن می‌گذرد (۱۹۹۲)
  • مسابقه تلویزیونی (۱۹۹۴)
  • نجواگر اسبان (۱۹۹۸)
  • افسانه بگر ونس (۲۰۰۰)
  • شیرها برای بره‌ها (۲۰۰۷)
  • (The Conspirator (۲۰۱۰
  • (The Company You Keep (۲۰۱۲ 

او تاکنون برنده جایزه اسکار بهترین کارگردانی سال ۱۹۸۰ برای فیلم مردم معمولی/ و برنده جایزه بفتا به عنوان بهترین بازیگر نقش اول مرد سال ۱۹۷۰ بوده است.

رابرت ردفورد

*****

بوچ کسیدی و ساندنس کید/ جورج روی هیل/ ۱۹۶۹

سال ۱۹۶۹ فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» به کارگردانی جورج روی هیل و نویسندگی ویلیام گولدمن در ژانر وسترن و با بازی های عالی پل نیومن و رابرت ردفورد اکرانش د و به یکی از موفق ترین آثار وسترن تاریخ سینما بدل شد.

«بوچ کسیدی و ساندنس کید» برنده چهار جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری، بهترین موسیقی فیلم، بهترین ترانه (برت بکراک و هل دیوید) و بهترین فیلم‌نامه غیراقتباسی شد؛ در حالی که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین کارگردانی، بهترین فیلم, و بهترین صدابردار(ویلیام ادموندسون و دیوید داکندورف) هم بود. هم چنین با دریافت ۹ جایزه بافتا به رکورددار دریافت جایزه بافتا تبدیل شد.

داستان فیلم درباره دو دزد و راهزن است که به قطارها دستبرد می‌زنند و پس از تعقیب شدید آن ها برای فرار از دست قانون به‌همراه نامزد یکی از آنها به بولیوی می‌روند. پس از مدتی فعالیت‌های خلاف در آنجا به دست سربازها گیر افتاده و کشته می‌شوند.

«بوچ کسیدی و ساندنس کید» بی تردید یکی از کلاسیک‌های تاریخ سینماست. فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و نیومن و ردفورد نقش دو شخصیت تاریخی غرب وحشی را در استانه ورود صنعت و تغییر زمانه ایفا می کنند. 

«تم اصلی فیلم سپری شدن دوره آدم هایی مثل بوچ و ساندنس است که با آمدن دوران جدید و حضور جلوه های تمدن، زیر چرخهای تکنولوژی و مدرنیسم خرد می شوند. در جامعه جدید ارزشهای جدیدی مطرح است و دوران یاغی های اسطوره ای به سر آمده است. نیروهایی که بوچ و ساندنس را تعقیب می کنند (چهره شان را هرگز نمی بینیم) و این دو هرگز نمی توانند تصوری از هویت و قدرتشان داشته باشند. آن ها در حقیقت نماد همین تمدن جدید هستند و در انتها بوچ و ساندنس را از بین می برند».

نشریه سینمایی «اسکرین» فهرست ۱۰ فیلم برتر سینمای جهان در دهه ۶۰ میلادی را معرفی کرد که فیلم «بوچ کسیدی و ساندنس کید» در رتبه اول قرار دارد.

ردفورد خود درباره بازی در این فیلم گفته است:

«سال ۱۹۶۷ بود که فیلم‌نامه‌اش را در اختیارم گذاشتند؛ از طریق یک آژانس که کسی در آن به فکرش رسیده بود من برای این نقش مناسبم. به نظرم یک محصول بازاری آمد، اما همان اول به‌صراحت گفتند با آن‌که برای چنین نقشی مناسب به نظر می‌رسم، ایفای آن لقمه‌ی گنده‌تر از دهانم است، چون برای بازی در دو نقش اصلی فیلم دنبال دو تا ستاره می‌گشتند. اما شنیدم که خیلی‌ها از من در این قضیه حمایت کرده‌اند. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. کمپانی مرا نمی‌خواست؛ پل [نیومن] و استیو مک‌کویین را در نظر داشتند. خلاصه به خاطر جذابیت ماجرا و از بخت خوش من، پل و مخصوصاً جرج روی هیل، من را برای این نقش مناسب می‌دانستند. جرج بلند شد و گفت به هر حال فیلم را من می‌سازم و انتخاب من ردفورد است. آن‌ها به جرج فشار می‌آوردند که بازیگرهای دیگری را امتحان کند، ولی بالاخره گزینه‌هایشان تمام شد…».

فیلم، مملو از دیالوگ های شنیدنی است که به تناوب از زبان بوچ و ساندنس و دیگر شخصیت های فیلم بیان می شود. از جمله در سکانسی از فیلم، ساندنس (رابرت ردفورد) می گوید:

لعنتی! معلوم نیست چرا هر کاری که ما توش خبره ایم، غیر قانونیه!!

بوچ کسیدی و ساندنس کید

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=12699

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *