۲۶ جولای (۴ مرداد ماه)/ خاطره بازی با استنلی کوبریک و «دکتر استرنج لاو»: آقایون! شما اجازه ندارین اینجا دعوا کنین… اینجا اتاق جنگه!

امروز ۲۶ جولای (۱۹۲۸) سالروز تولد استنلی کوبریک (کارگردان بزرگ و جریان ساز سینما) است. به بهانه تولدش، به او و یکی از مهم ترین آثار کارنامه اش – یعنی «دکتر استرنج لاو»- پرداخته ایم.

اختصاصی هفت سرزمین/ حسن محسنی- در بخش «سینما- خاطره»، خاطره هایمان با فیلمسازان و هنرپیشه ها و هر آن کس را که به واسطه سینما خاطره ای از او به یاد داریم مرور می کنیم. به بهانه تولدشان؛ که مناسبت بسیار بسیار بهتری است از سالروز مرگشان؛ و چه بهتر که هنوز زنده باشند و خاطره هایمان رنگ فقدانشان را نداشته باشد…

امروز- ۲۶ جولای (۴ مرداد ماه) – به سراغ استنلی کوبریک و یکی از مهم ترین آثار کارنامه اش – یعنی «دکتر استرنج لاو» – رفته ایم. 

**********

استنلی کوبریک: ۲۶ جولای ۱۹۲۸/ ۷ مارس ۱۹۹۹ 

استنلی کوبریک (Stanley Kubrick) در روز ۲۶ جولای سال ۱۹۲۸ در منهتن نیویورک به دنیا آمد. اجداد کوبریک از مهاجران یهودی ساکن اتریش بودند. پدرش پزشک بود و در سیزده سالگی، به عنوان هدیه تولد یک دوربین گارفلکس به او هدیه داد که توجه استنلی جوان را به عکاسی سوق داد. در نوجوانی به موسیقی جاز علاقه پیدا کرد و مدت کمی هم به عنوان یک نوازنده درام مشغول بود.

در دوران دبیرستان، کوبریک با دوربین هدیه پدرش، به طور جدی به عکاسی پرداخت و به زودی به عنوان عکاس رسمی مدرسه شناخته شد. بعد از فارغ‌التحصیلی، عکس‌های خود را برای مجلهٔ نیویورکی لوک فرستاد. پس از مدتی به بازی حرفه‌ای شطرنج روی آورد و در همین حال فروش عکس به مجلهٔ لوک را نیز ادامه می‌داد.

او در سال ۱۹۴۶ به عنوان یکی از خبرنگاران تمام وقت مجله شناخته شد. در شش سال فعالیت کوبریک در مجلهٔ لوک او عکس‌های بسیاری از مناظر و وقایع در آمریکاگرفت. او در این سال‌ها با «توبا متز» ازدواج کرد و به دهکدهٔ گرنویچ واقع در نیویورک نقل مکان کرد. او با دیدن فیلم‌های سینمایی در نیویورک، تحت تأثیر کارگردانی قرار گرفت.

در سال ۱۹۵۱ «الکس سینگر» دوست کوبریک او را تشویق کرد که یک فیلم مستند کوتاه برای شرکت March of Time بسازد. کوبریک موافقت کرد و با هزینهٔ شخصی فیلم «روز نبرد» را ساخت. کوبریک توانست فیلم را به قیمت ۱۰۰ دلار به شرکت «آر. ک. او» بفروشد. کوبریک کار در مجله را رها کرد و دومین مستند کوتاهش را با نام «کشیش پرنده» در همان سال و با سرمایه‌گذاری RKO ساخت.

سومین فیلمش «ملوان» اولین فیلم رنگی او به مدت ۳۰ دقیقه، تبلیغی برای «اتحادیه جهانی ملوانان» بود. این فیلم‌ها همراه با چند فیلم کوتاه دیگر که اکنون باقی نمانده‌اند، تنها آثار او در گونه سینمای مستند بودند. او همچنین دستیار کارگردان یکی از قسمت‌های برنامه تلویزیونی «اتوبوس همگانی» درباره زندگی آبراهام لینکلن بود.

کوبریک در سال ۱۹۵۳، اولین فیلم داستانی بلند خود را با عنوان «هراس و هوس» ساخت که  داستان گروهی سرباز گرفتار شده در جنگی خیالی پشت خطوط دشمن بود؛ اما آن ها در پایان درمی‌یافتند که تصویر دشمنان در واقع همان تصویر خودشان است.

کوبریک و همسرش توبا متز تنها عوامل فیلم بودند. فیلم با برخورد خوبی مواجه شد اما توفیق تجاری نیافت. بعدها وقتی کوبریک کارگردان مهمی شد آن را «اثر یک تازه‌کار که باعث خجالت او است» نامید و نگذاشت که در هیچ‌جا به عنوان آثار قبلی او نمایش داده شود. 

 او بعد از جدایی از همسر اولش، با «روت سوبوتکا» رقصنده اتریشی در سال ۱۹۵۴ ازدواج کرد که باید در فیلم بعدی کوبریک با نام «بوسهٔ قاتل» (۱۹۵۵) هنرنمایی می‌کرد. فیلم، داستان مشت‌زن سنگین‌وزنی است که در پایان دوران حرفه‌ای خود درگیر یک جنایت می‌شود. 

مدتی بعد، آلکس سینگر، کوبریک را به تهیه‌کننده جوانی به نام «جیمز بی هریس» معرفی کرد و آن دو برای تمام عمر دوست هم باقی‌ماندند. شرکت مشترک آن دو هریس – کوبریک، تهیه کننده سه فیلم بعدی او بود. 

«کشتن» اولین فیلم کوبریک با بازیگران و دست‌اندرکاران حرفه‌ای بود. فیلم اگرچه توفیق تجاری نیافت ولی با تحسین منتقدان مواجه شد. 

«راه های افتخار» فیلم بعدی او در سال ۱۹۵۷ به نقطه عطف کارنامه سینمایی اش بدل شد و شهرتی عالم گیر برایش در پی داشت.

۳ سال بعد، کوبریک «اسپارتاکوس» را با بازی کرک داگلاس کارگردانی کرد که نمایش موفق در گیشه داشت و به موفقیتی بزرگ برایش تبدیل گردید.

کوبریک، لولیتا را در سال ۱۹۶۲/ دکتر استرنج لاو را در سال ۱۹۶۴/ ادیسه فضایی را در سال ۱۹۶۸/ پرتقال کوکی را در سال ۱۹۷۱/ بری لیندون را در سال ۱۹۷۵/ درخشش را در سال ۱۹۸۰/ غلاف تمام فلزی را در سال ۱۹۸۷/ و آخرین فیلمش چشمان باز بسته را در سال ۱۹۹۹ (همان سالی که در گذشت) کارگردانی کرد.

کوبریک را یکی از مهم ترین و جریان سازترین فیلمسازان تمام تاریخ سینما می دانند که هر فیلمش اتفاقی بزرگ در تاریخ سینما و یک جریان ساز ویژه در ژانرهای مختلف و متنوع بوده است.

شهرت کوبریک به وسواس حیرت انگیز و رعایت جزییات فراوان در روند تولید فیلم و فیلمسازی هم هست. او در طول ۴۸ سال فیلمسازی، فقط ۱۳ فیلم ساخت تا به یکی از آرمانگراترین، جنجالی ترین و کمال طلب ترین فیلمسازان تاریخ سینما شهرت یابد.

او جوایز و نامزدی های فراوانی را هم در طول دوران فیلمسازی اش کسب کرد که مروری بر برخی از آن ها اهمیت کوبریک را دوباره گوشزد می کند:

۱۹۸۸ – نامزد اسکار فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم غلاف تمام فلزی

۱۹۷۶ – نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم بری لیندون

۱۹۷۶ – نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم بری لیندون

۱۹۷۶ – نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم بری لیندون

۱۹۷۲ – نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم پرتقال کوکی

۱۹۷۲ – نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم پرتقال کوکی

۱۹۷۲ – نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم پرتقال کوکی

۱۹۶۹ – برنده اسکار جلوه‌های ویژه برای فیلم ۲۰۰۱: ادیسه فضایی

۱۹۶۹ – نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم ۲۰۰۱: ادیسه فضایی

۱۹۶۹ – نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم ۲۰۰۱: ادیسه فضایی به همراه آرتور سی کلارک.

۱۹۶۵ – نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دکتر استرنجلاو

۱۹۶۵ – نامزد اسکار بهترین فیلم برای فیلم دکتر استرنجلاو

۱۹۶۵ – نامزد اسکار فیلم‌نامهٔ اقتباسی برای فیلم دکتر استرنجلاو به همراه پیتر جرج و تری ساوترن.

استیون اسپیلبرگ کارگردان و تهیه کننده بزرگ سینمای جهان، از مریدان و علاقه مندان کوبریک بود و فیلم «هوش مصنوعی» را که پروژه ناتمام کوبریک محسوب می شد کارگردانی کرد.

استنلی کوبریک با مطالعات و سختگیری های فراوانش، در هر فیلمش مهم ترین و بزرگ ترین پیام های انسانی و فلسفی ممکن را به مخاطب انتقال داده است:

– نگاهی غریب و اخلاقی به مقوله جرم و قتل و جنایت در «کشتن»

– یک پرداخت سینمایی حماسی از داستانی جنگ برای روایتی ضد جنگ در «راه های افتخار»

– روایتی حماسی و قهرمان پردازانه از انقلاب و شورش علیه ستم در «اسپارتاکوس»

– روایتی حیرت انگیز و البته تنش ساز از وسوسه های جسمانی و اخلاقی گناه آلود در «لولیتا»

– پیام کاملا واضح و سیاسی ضد جنگ و ضد امپریالیستی بر بستر مضحکه ای از جنگ سرد در «دکتر استرنج لاو»

– روایتی فلسفی و انسانی از رازهای خلقت و مفهوم ابدیت، زندگی و مرگ در تبیین یک داستان شبه علمی- تخیلی در «ادیسه فضایی ۲۰۰۱»

– تأملی بسیار جدی اما خشن و حتی آزار دهنده بر خشونت افسار گسیخته انسان مدرن در «پرتقال کوکی»

– نگاهی متفاوت به عظمت در پرداخت سینمایی یک روایت شبه حماسی در «بری لیندون»

– روایتی عجیب و جریان ساز از سینمای هراس برای کند و کاوی اخلاقی و روانکاوانه در مفهوم خشونت و ترس در «درخشش»

– نگاهی بسیار نقادانه به میلیتاریسم و نظامی گرایی ظاهرا غیر قابل کنترل معاصر در «غلاف تمام فلزی»

– آخرین کند و کاو روانکاوانه و فلسفی کوبریک در هزار توی ذهن انسان برای روایت ابعاد شک و تردید در زندگی زناشویی در «چشمان باز بسته»

استنلی کوبریک با بر جا گذاشتن کارنامه ای کم شمار اما بسیار ارزشمند، در روز ۷ مارس سال ۱۹۹۹ در حالی که ۷۰ سال داشت، در اثر حمله قلبی در انگلستان درگذشت.

استنلی کوبریک

***

دکتر استرنج لاو: یا چگونه یاد گرفتم از نگرانی دست بردارم و بمب را دوست داشته باشم/ ۱۹۶۴

استنلی کوبریک در سال ۱۹۶۴ یکی از شاهکارهای مهم تاریخ سینما و یکی از اوج های کارنامه خود را با نام «دکتر استرنج لاو/ یا چگونه یاد گرفتم از نگرانی دست بردارم و بمب را دوست داشته باشم» (با عنوان لاتین: Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb) بر اساس کتاب «ارتش سرخ» نوشته پیتر جورج و فیلمنامه ای نوشته خودش (به اتفاق تری سوترن و پیتر جورج) و بازی های درخشان پیتر سلرز، جرج سی اسکات، استرلینگ هایدن، کینان وین، اسلیم پیکنز، پیتر بول،جیمز ارل جونز و تریسی رید کارگردانی کرد.  
فیلم، به تمام معنا حیرت انگیز بود و در ژانر و گونه خود، بلافاصله به یک «فیلم – کالت» و یک محصول سینمایی- فلسفی دوران ساز بدل شد.
در داستان غریب و روایت دیوانه وار کوبریک، ماجرایی جذاب به شکلی عجیب روایت می شود:
ژنرال ریپر فرمانده نیروی هوایی امریکا که کمی هم خل وضع است برراین باور است اضافه شدن فلوراید به منابع آب امریکا، نقشه شوروی برای مسموم کردن امریکایی ها است. پس تصمیم می گیرد به صورت مخفیانه و بدون اطلاع دادن به بالادستی ها بمب افکنی حاوی بمب اتم را راهی شوروی کند اما مشکلات از جایی آغاز می شود که ژنرال ریپر خل وضع تمام راه های متوقف کردن این امر را قطع کرده و کسی جز او از کد امنیتی بازگشت موشک مطلع نیست.
در همین حین، کاپیتان ماندریک مدعی می شود کد امنیتی را می داند. از سوی دیگر هم در اتاق جنگ امریکا گردهمایی ای از مقامات پیرامون حل این مشکل تشکیل شده که تصمیم بر آن می شود رییس جمهور امریکا با تماس با مقامات شوروی آن ها را با خبر کرده و در مهار بمب به آن ها کمک کند … جریانات به دیوانه وارترین شکل ممکن ادامه می یابد تا سرانجام بمب رها می شود…
فیلم، نامزد ۴ اسکار بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین بازیگر مرد برای پیتر سلرز که ۳ نقش را استادانه ایفا کرده، شد اما هیچ یک را به دست نیاورد. هم چنین  نامزدی بهترین کارگردانی از طرف انجمن کارگردانان امریکا و برنده جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی از جشنواره بافتا را کسب کرد.
دکتر استرنج لاو، در رده ۳۴م ۲۵۰ فیلم برتر imdb قرار دارد و از مشهورترین فیلم های تاریخ سینما محسوب می شود.
بازی های حیرت انگیز پیتر سلرز و جرج سی اسکات در فیلم تکرار ناشدنی به نظر می رسد و البته سهمی ویژه را هم باید به دیالوگ های ماندگار کوبریک بخشید، به ویژه آن جا که در دیالوگی بسیار معنادار، سلرز به دیگران نهیب می زند:
آقایون! اجازه ندارید اینجا دعوا کنین! این جا اتاق جنگه!

 

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=11122

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *