۳۰ مارس (۱۰ فروردین)/ خاطره بازی با اریک کلپتون و «لبه تاریکی»: یه دوز مرگبار رادیو اکتیو برای هر کسی که در شعاع ۱۰ یاردیه.. تا داغه بگیریدش! + لینک موسیقی

امروز ۳۰ مارس (۱۹۴۵) سالروز تولد اریک کلپتون خواننده، نوازنده و آهنگساز مشهور انگلیسی است. به بهانه تولدش به او و یکی از مهم ترین آثار کارنامه اش – یعنی «لبه تاریکی»- پرداخته ایم.

اختصاصی هفت سرزمین/ در بخش «سینما- خاطره»، هر روز خاطره هایمان با فیلمسازان و هنرپیشه ها و هر آن کس را که به واسطه سینما خاطره ای از او به یاد داریم مرور می کنیم. به بهانه تولدشان؛ که مناسبت بسیار بسیار بهتری است از سالروز مرگشان؛ و چه بهتر که هنوز زنده باشند و خاطره هایمان رنگ فقدانشان را نداشته باشد…

طبیعتا به همه متولدین هر روز نمی توانیم بپردازیم (البته در حال راه اندازی بخشی به نام «تقویم- امروز» هستیم که در آن، به متولدان هر روز- در عرصه های فرهنگ و ادب و هنر- اشاره خواهیم داشت)؛ اما تلاش می کنیم هر روز، به بهانه تولد، سراغ یک نفر برویم و خاطره های مشترکمان را با او و آثارش مرور کنیم.

امروز- ۳۰ مارس  (۱۰ فروردین) – به سراغ اریک کلپتون و یکی از مهم ترین آثار سینمایی کارنامه اش – یعنی «لبه تاریکی» – رفته ایم.

در انتهای این مطلب هم می توانید تم اصلی موسیقی سریال بسیار مشهور «لبه تاریکی» را بشنوید.

***********

توضیح ضروری: امروز سالروز تولد وارن بیتی (بازیگر مشهور آمریکایی با آثاری مانند «بانی و کلاید»، «باگزی» و «دیک تریسی») /سلین دیون (خواننده مشهور کانادایی با اثری هم چون «تایتانیک»)/ و البته اریک کلپتون (آهنگساز و خواننده بزرگ انگلیسی با اثری هم چون «لبه تاریکی») است؛ اما به دلایل عدیده! انتخاب ما اریک کلپتون بود.

********

آنونس «هفت سرزمین»!: فردا- ۱۱ فروردین (۳۱ مارس)- سالروز تولد اوان مک گرگور (بازیگر مشهور آمریکایی با آثاری مانند «جنگ ستارگان» و «ماهی بزرگ») /کریستوفر والکن (بازیگر بزرگ آمریکایی با آثاری هم چون «شکارچی گوزن» و «پالپ فیکشن»)/ فولکر شلوندروف (کارگردان آلمانی با اثری هم چون «طبل حلبی») و البته آلخاندرو آمنابار (کارگردان شیلیایی با آثاری هم چون «دیگران» و«آگورا») است؛ اما به دلایل عدیده! انتخاب ما کریستوفر والکن خواهد بود.

پس به همین بهانه، فردا به سراغ او و یکی از آثار مهم کارنامه اش- یعنی «شکارچی گوزن»- خواهیم رفت.

*********

اریک کلپتون: ۳۰ مارس ۱۹۴۵

اریک پاتریک کلپتون روز ۳۰ مارس ۱۹۴۵ در ریپلی انگلستان به دنیا آمد. اریک توسط مادربزرگ و پدربزرگ خود – درحالی که تا سنین نوجوانی گمان می کرد آن‌ها پدر و مادر واقعی او هستند- بزرگ شد.

اریک اولین گیتار آکوستیک خود را از مادربزرگش برای تولد ۱۳ سالگی‌اش هدیه گرفت اما دشواری نواختن بر روی سیم‌های زبر و سخت آن علاقه او را برای مدتی کوتاه از بین برد؛ اما دو سال بعد دوباره نواختن را بصورت مداوم در پی گرفت.

او در جوانی به موسیقی بلوز علاقه‌مند بود و نخستین تجربه های خود را در نواختن بر روی آثار بلایند لمون جفرسون و بی.بی. کینگ کسب کرد. او با بارها گوش دادن به آهنگ‌های ضبط شده و تمرین از روی آن‌ها نواختن گیتار را فرا گرفت.

اریک در سال ۱۹۶۱ وارد کالج هنری کینگستون شد؛ ولی در پایان سال تحصیلی به دلیل تمرکز فقط بر روی موسیقی و بی‌توجهی به دروس هنر٫ از کالج اخراج شد. در همین زمان بود که نوازندگی او به دلیل حرفه‌ای شدن مورد توجه قرار گرفت و در سال ۱۹۶۳ به گروه The Roosters پیوست که البته همکاری او با این گروه تنها ۷ ماه به طول انجامید.

از مهم ترین گروه‌هایی که اریک در دهه ۶۰ با آن ها همکاری کرد می‌توان به دو گروه The Yardbirds و Cream اشاره کرد. موسیقی او در این دو گروه بسیار زیباتر از گروه‌های دیگر دهه ۶۰ مرتبط با اریک بود. با وجود این که در آن سالها موسیقی او بازار خوبی نداشت اما نام اریک کلپتون در بین موزیسین‌های دهه ۱۹۶۰ از اعتبار و جایگاه ویژه ای برخوردار بود.

او در اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ میلادی اولین آلبوم سولوی خود را که همنام خودش بود روانه بازار کرد که در Top 15 آمریکا و Top 20 بریتانیا قرار گرفت.

در اواسط سال ۱۹۷۰ میلادی بود که اریک تصمیم به تشکیل گروه Derek and the Dominos گرفت که حاصل آن ۴ آلبوم موفق استودیویی و زنده بود. تک آهنگ Layla هم اثر بسیار موفق او در همین دوران بود.

اریک تمام سال ۱۹۷۱ را به دلیل اعتیاد شدید در خانه اش در ریپلی گذراند. اما سال ۱۹۷۲ برای او پر ثمر بود و آلبوم History Of Clapton اثر او در این سال است. او در سال‌های اولیه دهه ۷۰ ضربات روحی زیادی خورد که از جمله آن ها می‌توان به مرگ زود هنگام و مشکوک به خودکشی جیمی هندریکس در سپتامبر ۱۹۷۰، مرگ دوئن آلمن در اکتبر ۱۹۷۱ که در یک حادثه موتور سواری رخ داد و مرگ پدربزرگش که برای او بسیار دوست داشتنی بود اشاره کرد.

پس از پشت سر گذاشتن بحران‌های زندگی او کار موزیکش را در ژوئیه ۱۹۷۴ و با عرضه آلبوم استودیویی جدیدش به نام ۴۶۱ Ocean Boulevard باعث شد تا اریک کلپتون تمام نشود. از دیگر کارهای زیبای او در دهه ۷۰ می‌توان به Wonderful Tonight, Cocaine , Bell Bottom Blues ,Tell The Truth و… اشاره کرد.

در سال ۱۹۷۶ هم او در آلبومی به نام No Reason To Cry با باب دیلن و رانی (ران) وود همکاری کرد. از کارهای او در دهه ۸۰ می‌شود به همکاری او با دو موزیسین بزرگ به نام های راجر واترز و فیل کالینز اشاره کرد که برای هر سه موفقیت بزرگی محسوب می‌شد.

اما دهه ۹۰ برای او از نظر زندگی شخصی همراه با اتفاقات بدی بود؛ ابتدا مرگ استیوی ری ون و مهم تر از آن سقوط پسر پنج ساله اش از آسمانخراشی در نیویورک که برای او ضربه روحی مهلکی بود؛ او آهنگ «اشک‌ها در بهشت» را به همین خاطر تهیه و اجرا کرد.

از دیگر فعالیت‌های او در دهه ۹۰ می‌توان به موزیک متن فیلم Rush و آلبوم بلوز بسیار موفق «از گهواره» و آلبوم Pilgrim اشاره کرد.

 آهنگ‌های Change The World و My Father’s Eyes هم محصول دهه ۹۰ است. دهه ۲۰۰۰ هم موج دیگری از فعالیت‌های مختلف کلپتون را به خود دید. از اجرای تورهای موفق مخصوصا تور Crossroads و همچنین آلبوم‌های مختلف از جمله Reptile تا فعالیت‌های خیر خواهانه در زمینه مبارزه با مواد مخدر و الکل. آلبوم سال ۲۰۰۴ او به نام «من و آقای جانسون» است. در این آلبوم او کارهای رابرت جانسون را کاور کرده که با استقبال عمومی مواجه شد.

اریک کلپتون تنها کسی است که نامش سه بار در تالار افتخارات راک اند رول ثبت شده است.مجله رولینگ استون در سال ۲۰۰۳ و در رده‌بندی ۱۰۰ گیتاریست برتر تمامی دوران، اریک کلپتن را در رتبه دوم قرار داد. همچنین مجله تایم هم او را در سال ۲۰۱۱ در رتبه ی دوم قرار داد.

کلپتون در دو آهنگ خود به نام «Layla» و «I am yours» از اشعار شاعر ایرانی، نظامی گنجوی الهام گرفته است.

از معروف ترین آثار وی در ایران می‌توان موسیقی سریال «لبه تاریکی» را نام برد. کلپتون به عنوان یکی از تاثیرگذارترین گیتاریست‌های تمام دوران معرفی شده است.

اریک کلپتون

***

لبه تاریکی/ مارتین کمپبل/‌ ۱۹۸۵

بیش از ۲۵ سال قبل؛ مینی سریالی ۶ قسمتی و محصول بی بی سی (۱۹۸۵) به کارگردانی مارتین کمپبل با عنوان «لبه تاریکی» (Edge of Darkness) از تلویزیون ایران پخش شد که به زیبایی هر چه تمام تر به فارسی دوبله شده بود و به سرعت در فهرست محبوب ترین سریال های تلویزیونی ایرانیان و حتی یکی از نوستالژیک ترین ها قرار گرفت.

این مینی سریال شش قسمتی، داستان یک دختر دانشجوی انگلیسی (اما با بازی جووان والی) است که در جنبش‌های ضد هسته‌ای فعالیت دارد و یک شب «ظاهراً» به جای پدرش (کریون با بازی باب پک) – که بازرس پلیس است- به قتل می‌رسد.

کریون که خود بازرس و افسر پلیس یورکشایر است بی اعتنا به تحقیقات پلیس به کاوش برای کشف جزییات این قتل می‌پردازد. او که ابعاد عجیب و غریب و بسیار سطح بالای یک توطئه اتمی را دریافته با فردی مرموز به نام داریوس جدبرگ (جو دان بیکر) آشنا می شود که اطلاعات ارزشمندی دارد و کریون را در ادامه جستجوهایش به یکی انبارهای اتمی می رساند…

اما جستجویشان به نتیجه ای نمی رسد و قربانی توطئه ای وحشتناک در دستگاه سیاست خارجی انگلستان می شوند.

مینی سریال «لبه تاریکی» از زیباترین و خاطره انگیزترین سریال های تلویزیونی است که در دهه ۶۰ از تلویزیون ایران پخش گردید. این سریال چنان موفق بود که پای کمپبل را به هالیوود باز کرد (او بعدها فیلم دیدنی «نقاب زورو» را کارگردانی کرد) و هم باعث شد کمپبل در سال ۲۰۱۰ این مینی سریال را با همین نام و با بازی مل گیبسون در قالب یک فیلم سینمایی موفق بازسازی کند.
برای ما ایرانیان دهه ۶۰، این مینی سریال جمع و جور اما به شدت دیدنی، دو خاطره نوستالژیک را به ذهن متبادر می کند:

اول؛ دوبله فوق العاده فارسی آن (شاهکار دوبلورهایی چون: جلال مقامی/ حسین عرفانی/‌ ژرژ پطرسی/ منوچهر نوذری/ مینو غزنوی/‌و …

دوم؛ موسیقی متن بسیار زیبا و شنیدنی آن که ساخته اریک کلپتون بود.

این موسیقی که کاری از اریک کلپتون و مایکل کارمن است جایزه آیور نوولوی بهترین ترانه‌نویسی و آهنگسازی و جایزه بفتای بهترین موسیقی را در ۱۹۸۶ به‌خود اختصاص داد.

در سکانسی به یاد ماندنی از این مینی سریال، کریون و دخترش قطعه ای از شعر یک ترانه (ویلی نلسون شاعر و خواننده سرشناس تگزاسی) را زمزمه می کنند که بسیار به یاد ماندنی است:

مرهمی بود زمان به سال صفر

آنک قصه آغاز شد
انتخاب یک همسر
محبت مردی تنها
پیوندی ناگسستنی
اما چه به سادگی طوفید طوفان مرگ
آنگاه که آن دو آنگونه بهم می آمدند
آنک تنهایی و درد
مرد همچون کودکی گریست
همچون پلنگی در نیمه شب نعره برکشید
اسبش را زین کرد و دل کند و گریخت
مرهمی بود زمان به سال صفر
نگاه کن زمان در گذر است
مگر میشد فراموش کند
هر چند کوشید و کوشید و کوشید
در انبوه خاطراتش هنوز
برق نگاه معصومانه او میدرخشید
و بارها همچون کودکی گریست
همچون پلنگی در نیمه شب نعره برکشید
اسبش را زین کرد و دل کند و گریخت
مرهمی بود زمان به سال صفر
باید به زمان دیگری اندیشید

یکی از به یاد ماندنی ترین و جذاب ترین کاراکترهای «لبه تاریکی»، مرد مرموزی بود به نام داریوس جدبرگ (با بازی فوق العاده جو دان بیکر) که با وجود ظاهر زمخت و عجیبش، شخصیتی جذاب و طنزآلود بود و دیالوگ های ویژه ای هم داشت.

در سکانسی از فیلم، جدبرگ که با تشعشعات رادیو اکتیویته آلوده شده، برای تهدید تعقیب کنندگان خود، یک چاشنی رادیو اکتیویته انفجاری را نشان می دهد و می گوید:

یه دوز مرگبار رادیو اکتیو برای هرکسی که در شعاع ۱۰ یاردیه.. تا داغه بگیریدش!!

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=5749
    • 7سرزمین
      نویسنده

      با سپاس… به نظر می رسد آلبوم «راش» و کار کلپتون در این آلبوم فقط «ماندگار، تاثیرگذار و ارزشمند» نیست… اریک کلپتون در این آلبوم؛ «جریان ساز» و «دوران ساز» هم هست..
      در حافظه شنیداری ام از راک- و شاید راک آلترناتیو- و نواختن با گیتار الکتریک؛ چنین اوجی را (جز در کل آلبوم یگانه و استثنایی get lucky مارک نافلر کبیر/ قطعه سولوی بی مانند شماره ۶ نیل یانگ در آلبوم و فیلم dead man جیم جارموش/ و البته دو قطعه بی نظیر burn و son of aleric آلبوم burn ریچی بلکمور) نشنیده ام…
      سپاس از «حضور»تان/ هفت سرزمین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *