۶ مارس (۱۵ اسفند)/ خاطره بازی با گابریل گارسیا مارکز و «عشق سال های وبا»: روزمرگی مثل زنگار می مونه. من از مرگ نمی ترسم اما از پیری می ترسم

امروز ۶ مارس (۱۹۲۷) سالروز تولد گابریل گارسیا مارکز نویسنده بزرگ کلمبیایی است. به بهانه تولدش به خاطره هایمان از او و یکی از رمان های کارنامه اش که فیلم مهمی بر اساس آن ساخته شده- «عشق سال های وبا»– پرداخته ایم.

اختصاصی هفت سرزمین/ در بخش «سینما- خاطره»، هر روز خاطره هایمان با فیلمسازان و هنرپیشه ها و هر آن کس را که به واسطه سینما خاطره ای از او به یاد داریم مرور می کنیم. به بهانه تولدشان؛ که مناسبت بسیار بسیار بهتری است از سالروز مرگشان؛ و چه بهتر که هنوز زنده باشند و خاطره هایمان رنگ فقدانشان را نداشته باشد…

طبیعتا به همه متولدین هر روز نمی توانیم بپردازیم (البته در حال راه اندازی بخشی به نام «تقویم- امروز» هستیم که در آن، به متولدان هر روز- در عرصه های فرهنگ و ادب و هنر- اشاره خواهیم داشت)؛ اما تلاش می کنیم هر روز، به بهانه تولد، سراغ یک نفر برویم و خاطره های مشترکمان را با او و آثارش مرور کنیم.

امروز- ۶ مارس ۲۰۱۵ (۱۵ اسفند ۹۳)- به سراغ گابریل گارسیا مارکز  و یکی از رمان های کارنامه اش که فیلم مهمی بر اساس آن ساخته شده- «عشق سال های وبا»- رفته ایم.

***********

آنونس هفت سرزمین!: فردا – ۷ مارس ۲۰۱۵ (۱۶ اسفند ۱۳۹۳)- سالروز تولد برایان کرانستون بازیگر مشهور آمریکایی است. به همین بهانه، به سراغ او و سریال برتر تاریخ تلویزیون – یعنی «زدن به سیم آخر»/ breaking bad- خواهیم رفت.

*********

گابریل گارسیا مارکز: ۶ مارس ۱۹۲۷/ ۱۷ آپریل ۲۰۱۴

گابریل خوزه گارسیا مارکز (Gabriel José García Márquez) روز ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکده آرکاتاکا در منطقهٔ سانتامارا  در کلمبیا متولد شد. گابریل تحت تاثیر پدربزرگش که شخصیتی آزادی خواه بود و در هر دو جنگ داخلی کلمبیا شرکت کرده بود آگاهی سیاسی پیدا کرد.

در سال ۱۹۴۱ اولین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ای به نام Juventude منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ به تحصیل رشتهٔ حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت و همزمان با روزنامه آزادی خواه ال‌اسپکتادور به همکاری پرداخت. گارسیا مارکز که به شدت تحت تاثیر ویلیام فالکنر- نویسنده آمریکایی- بود، نخستین کتاب خود را در ۲۳ سالگی منتشر کرد که از سوی منتقدان با واکنش های مثبتی روبرو شد.

در سال ۱۹۵۴ به عنوان خبرنگار ال‌اسپکتادور به رم و در سال ۱۹۵۵ پس از بسته شدن روزنامه‌اش به پاریس رفت. در همین سال مارکز مجموعه داستان کوتاه «طوفان برگ» را منتشر کرد. سه سال بعد در سفری کوتاه به کلمبیا در سال ۱۹۵۸ با نامزدشمرسدس بارکاپاردو در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد که بیش از نیم قرن با یک دیگر زندگی کردند و بخش اعظم این سال ها را در مکزیک گذراندند.

در سال‌های بین ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۱ به چند کشور بلوک شرق و اروپایی سفر کرد و در سال ۱۹۶۱ برای زندگی به مکزیک رفت و در همان سال رمان مهم «دیگر کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» را منتشر نمود.

مارکز در سال ۱۹۶۲ رمان ارزشمند «ساعت نحس» را منتشر کرد که او را به عنوان یک رمان نویس برجسته به جهان شناساند؛ در شرایطی که در همان سال مجموعه داستان «تشییع جنازه مادربزرگ» هم از او منتشر شده بود.

در سال ۱۹۶۵ شروع به نوشتن رمان «صد سال تنهایی» کرد و آن را در سال ۱۹۶۷ به پایان رساند. «صد سال تنهایی» ابتدا در بوینوس آیرس منتشر شد و به موفقیتی بزرگ و چشمگیر رسید و به عقیده اکثر منتقدان ادبی شاهکار او به شمار می‌رود (مارکز در سال ۱۹۸۲ برای این رمان، برنده جایزه نوبل ادبیات شد؛ در حالی که بنیاد نوبل در بیانیه خود او را «شعبده باز کلام و بصیرت» توصیف کرد. در ۳۰ سالی که از نخستین چاپ این کتاب می گذرد بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آن در سراسر جهان به فروش رفته و به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده است).

در سال ۱۹۷۰ کتاب داستانی «سرگذشت یک غریق» را در بارسلون چاپ کرد. در همان سال یک سفر طولانی به مدت ۲ سال را در کشورهای کاراییب آغاز کرد و سال ۱۹۷۲ کتاب «داستان باورنکردنی و غم‌انگیز ارندیرای ساده‌دل و مادربزرگ سنگدل‌اش» را نوشت که جایزه رومولوگایه گوس بهترین رمان را به دست آورد. مارکز سپس دوباره به اسپانیا برگشت تا درباره دیکتاتوری ژنرال فرانکو مطالعه کند که حاصل این تجربه رمان «پاییز پدرسالار» / در سال ۱۹۷۵ بود.

این سال ها دورانی بود که هم از یک سو شهرت و اعتباری جهانی کسب کرده بود و هم مخالفت های صریح خود را با روش های حکومتی کلمبیا و برخی دیگر از کشورهای همسایه ابراز می کرد. در اوایل دهه ۸۰ به کلمبیا برگشت ولی با تهدید ارتش کلمبیا دوباره به همراه همسر و دو فرزندش برای زندگی به مکزیک رفت. او در سال ۱۹۹۹ رسماً به عنوان مرد سال آمریکای لاتین شناخته شد (در سال ۲۰۰۰ مردم کلمبیا با ارسال طومارهایی خواستار پذیرش ریاست جمهوری کلمبیا توسط مارکز بودند که وی نپذیرفت). مارکز را در کلمبیا و آمریکای لاتین به نام مستعار «گابی» می شناختند.

در سال ۱۹۸۰ کتاب غیر داستانی «بوی خوش گواوا» را منتشر کرد و در سال ۱۹۸۱ هم مجموعه داستان های کوتاه «گزارش یک مرگ» از او منتشر شد. مارکز در سال ۱۹۸۵ رمان مشهور «عشق سال های وبا» را نوشت که انتشار آن در همان سال بر شهرت و اعتبار ادبی او افزود.

سال ۱۹۸۶ سال انتشار کتاب غیر داستانی اما جذاب و خواندنی او با عنوان «سفر پنهانی میگل لیتین به شیلی» بود که وجه دیگری از شخصیت ادبی و البته سیاسی او را نشان می دهد. در ۱۹۸۹ رمان بزرگ و مهمی چون «ژنرال در هزارتوی خود» را منتشر کرد که منتقدان ادبی این رمان را از شاهکارهای مهم ادبیات داستانی جهان می دانند.

در ۱۹۹۲ مجموعه داستان «زائران غریب»؛ در ۱۹۹۴ مجموعه داستان «از عشق و شیاطین دیگر»؛ در ۱۹۹۶ «گزارش یک آدم‌ربایی»؛ در ۲۰۰۰ کتاب «یادداشت‌های روزهای تنهایی»؛ در ۲۰۰۲ کتاب غیر داستانی زیبای «زنده‌ام که روایت کنم»؛ و در ۲۰۰۴ رمان «خاطرات روسپیان غمگین من» را منتشر کرد که آخرین اثر ادبی او محسوب می شود.

به مرور خلاقیت و توان نویسندگی او رو به کاهش گذاشت؛ تا حدی که برای نوشتن کتاب «خاطرات روسپیان غمگین من» حدود ده سال وقت صرف کرد و در ژانویه ۲۰۰۶ رسما اعلام کرد که دیگر تمایل به نوشتن را از دست داده است.

مارکز یکی از نویسندگان پیشگام سبک ادبی رئالیسم جادویی بود که البته تمام آثارش را نمی‌توان در این سبک طبقه‌بندی کرد. میراث او مجموعه بزرگی از کتاب های داستانی و غیرداستانی است که با پیوند دادن افسانه و تاریخ در آن هر چیز ممکن و باورکردنی می‌نماید؛ اگر چه برخی منتقدان هم آثار او را «اغراقی آگاهانه و توسل به افسانه و مارواء طبیعت برای گریز از ناآرامی ها و خشونت‌های جاری در کلمبیای آن دوران» توصیف می کنند.

پزشکان در سال ۲۰۱۲ اعلام کردند که مارکز به بیماری آلزایمر مبتلا شده است. سرانجام در روز  ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ (۲۸ فروردین ۱۳۹۳) در ۸۷ سالگی، در مکزیکو سیتی درگذشت.

مارکز در ایران

بهمن فرزانه در سال ۱۳۵۴ با ترجمه «صد سال تنهایی»، نویسنده بزرگ آمریکای لاتین را به کتاب‌خوانان ایرانی معرفی کرد. این کتاب با استقبال زیادی روبرو شد و نویسنده آن در ایران به محبوبیت فراوان رسید. تقریباً تمام آثار داستانی مارکز به فارسی ترجمه و منتشر شده و بیشتر آنها بیش از یک باربا ترجمه ها و عناوین متفاوت در بازار نشر موجود است.

gabrielGarciaMarquez1981-Eva Rubinstein

****

عشق سال های وبا

بر اساس آثار مارکز فیلم های سینمایی متعددی در سینمای آمریکا و جهان ساخته شده است؛ اگرچه رمان هایی «پاییز پدرسالار» یا «صد سال تنهایی» در فهرست چند رمان مهم و بزرگ دنیا قرار دارند که هنوز اثر سینمایی یا تلویزیونی بر اساس آن ها ساخته نشده است (بماند که خود مارکز در نقل قولی مشهور گفته است: «فیلم‌های خوبی که از روی رمان‌های بد ساخته شده باشند زیاد دیده‌ام؛ اما هرگز فیلم خوبی ندیده‌ام که از روی یک کتاب خوب ساخته شده باشد»!!

اما یکی از شاخص ترین نمونه های فیلم هایی که بر اساس رمانی از او ساخته شده می توان به «عشق سال های وبا» به کارگردانی مایک نیوئل و با بازی درخشان خاویر باردم اشاره کرد که در سال ۲۰۰۷ نمایش داده شد. ساختن فیلم بر اساس رمان های مارکز به خودی خود کار سختی است و وقتی جهان فکری مشترکی با نویسنده نداشته باشی حاصل کار می شود همین فیلم نیوئل انگلیسی که به قول یک منتقد فرانسوی؛ «انگار توریستی به تماشای یکی از کارهای مارکز آمده باشد»!!؛ اما نمی توان انکار کرد که حضور درخشان و بازی چند وجهی باردم تا حدود زیادی فیلم را نجات داده است.

«عشق سال های وبا» رمانی است که دیالوگ های متعدد و زیادی ندارد: فلورنتینو آریزا (باردم) شاعر نوستالژیک و غم زده ای است که در اداره مخابرات و تلگراف کار می کند. روزی با نگاه اول عاشق دختری به نام فرمینا دازا (جوانا متزو جورنو) می‌شود که سرانجامی ندارد و فرمینا با دکتر اوربینو  پزشک متخصص و مشهور فرانسوی (بنجامین برات) ازدواج می‌کند. فلورنتینو  امیدوار است روزی به فرمینا برسد؛ انتظاری که حدود نیم قرن  طول می‌کشد…

در سکانسی از فیلم- بر اساس رمان- فلورنتینو می گوید:

روزمرگی مثل زنگار می مونه. من از مرگ نمی ترسم اما از پیری می ترسم.

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=4685

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *