محمد کاظم کاظمی با «شمشیر و جغرافیا» به بازار کتاب آمد

کاظمی با توجه به فعالیتی که حوزه نقد و پژوهش نیز دارد، نقش مهمی را برای شاعران هم وطن خود در ایران ایفا کرده و بسیاری از شاعران افغان را به جامعه ی شعر ایران معرفی کرده است که این امر شاید بدون حضور جدی او امکان پذیر نبود.

“شمشیر و جغرافیا” دومین کتاب مستقل محمد کاظم کاظمی است به غیر از گزیده شعرهایی که از او منتشر شده است.

زبان شعر کاظمی زبانی منسجم و مستحکم و سرشار از ترکیب‌سازی است و چون او از مریدان مکتب بیدل دهلوی است بسیار به زبان و تا حدودی به اندیشه بیدل نزدیک است.

او در بین اهل شعر بیشتر به سرایش مثنوی شناخته شده و شکوه بعضی از مثنوی‌های او یادآور مثنوی‌های موفق علی معلم دامغانی است که به گفته خود محمد کاظ کاظمی در یادداشت اول کتاب آثار علی معلم بیشترین تحول را در شعر او ایجاد کرده است.

محوریت موضوعی و محتوایی شعرهای کاظمی، شعر اجتماعی است که برخی از آنها با فضای سیاسی و داخلی زادگاه شاعر یعنی افغانستان اشاراتی دارد.

زبان شعر کاظمی به لحاظ زمانی کهن و در برخی موارد دارای لغات دشوار است که این دشواری ها گاهی مربوط به دور بودن زمانی استعمال آن واژه یا عبارت است و گاهی هم به دلیل تأثیر زبان فارسی حاکم بر زبان افغانستان و ورود آن به شعر برای مخاطب نا آشنا می‌نماید.

همان طور که گفته شد، شهرت و مهارت محمد کاظم کاظمی بیشتر در مثنوی‌سرایی است ولی با این حال غزل‌های موفقی را هم خلق کرده است که فضای این غزل‌ها شاید همان فضای مثنوی‌هایش باشد ولی شاعر با شناختی که از مختصات غزل دارد لحن و تألیف کلام را تغییر می‌دهد و می‌داند باید حرفی را که در مثنوی به گوش مخاطب می‌رساند در غزل با لحن و بسترسازی دیگری ارائه دهد؛

دیروز بر شانه بردم، تابوت همسنگرم را

می شویم از حیرت امروز،چشمان ناباورم را

باور نمی کردم اما،روزی بیاید که باید

از زیر خرواری از خاک،پیدا کنم کشورم را

آویختیم از درختان،نعش کسان را که دیروز

آویختند از درختان،موی سر مادرم را

در این سه بیت که به عنوان نمونه از یک غزل ذکر شده است، سخن شاعرهمان سخنی است که در مثنوی‌هایش درباره اوضاع دیار خود بیان شده ولی آن جا بنا به اقتضای مثنوی، حماسه را چاشنی سرایش کرده است ولی این جا عاطفه و حس را درگیر و زبان را نیز کمی تلطیف کرده است که مقتضیات غزل را مراعات کرده باشد.

کاظمی در شعر آیینی، اعتقاد چندانی به مدح ندارد و چنان که از شعرهایش برمی‌آید گرایشش به کشف زوایای کم‌تر دیده شده و مغفول حوادث است و از طرفی دیگر سعی دارد برای شخصیت‌هایی که در اشعار آیینی اش وجود دارند-چه شخصیت منفی چه مثبت- یک نماد معاصر داشته باشد و شعر را برای مخاطب امروز ملموس‌تر و جذاب تر کند.

به عنوان مثال در یک مثنوی عاشورایی، ابیات نخستین شعر را از زبان حضرت سیدالشهدا(ع) آغاز می‌کند؛

خاموش مردمان!که من آغاز کرده ام

صبح از فراز نی سخن آغاز کرده ام

اینک منم زبان خدا بر بلند نی

هفتاد بند گفته ام از بند بند نی

از من سروده اید به شیون سروده اید

شیون سروده اید و نه از من سروده اید

و چند بیت بعد که باز هم از زبان حضرت امام حسین(ع) است و لحن شِکوه و گلایه دارد تا با ایجاد یک تغییر فضا با یک مربع (■) که این گونه تغییر فضا در شعر امروز بسیار معمول شده است، شاعر سرایش را از زبان خود ادامه می‌دهد؛

آن ظهر جلوه گر شده،شاعر!زبان ببند

سرها به نیزه بر شده،شاعر!زبان ببند

شاعر!زبان ببند خود آغاز کرده است

قرآن فراز نیزه دهن باز کرده است

و بعد از آن در اواخر شعر وارد فضای دلخواه خود یعنی سخنانی نقادانه که می تواند تأویل معاصر هم داشته باشد می‌شود؛

گفتند خفته ایم و چه آزاده خفته ایم

شمشیرها به زیر سر آماده خفته ایم

گفتند انتظار فرج می کشیم ما

گفتم که جور گردن کج می کشیم ما

شب ماندنی نبود اگر کج نمی شدیم

از کربلا مسافر این حج نمی شدیم

فریاد اگر بلند نشد نالش است و بس

تیغی که زیر سر بنهی بالش است و بس

هر چند در ابیات این شعر در برخی موارد مثل “آن ظهر” ، “این حج” و یا آمدن فاعل “ما” به عنوان ردیف در صورتی که فاعل به صورت مستتر در فعل “می‌کشیم” آمده است شامل حشو و زائد سرایی بشود ولی نقاط خوبی مثل؛ دهن باز کردن قرآن بر فراز نیزه که هم شاعرانگی تصویری دارد و هم شاعرانگی لفظی و معنایی و یا تعبیر “تیغی که بخواهد زیر سر باشد؛ یعنی شمشیری که بخواهد نجنگد با بالش خواب تفاوتی ندارد” آن ضعف‌های کوچک را پوشش می‌دهد.

محمد کاظم کاظمی با اینکه اهل کشور افغانستان است ولی به دلیل اقامت طولانی مدتش در ایران تقریباً او را به عنوان یک شاعر ایرانی می شناسند.

کاظمی با توجه به فعالیتی که حوزه نقد و پژوهش نیز دارد، نقش مهمی را برای شاعران هم وطن خود در ایران ایفا کرده و بسیاری از شاعران افغان را به جامعه ی شعر ایران معرفی کرده است که این امر شاید بدون حضور جدی او امکان پذیر نبود.

منبع: کتابستان

Print Friendly
لینک خبر : http://www.7sarzamin.ir/?p=388

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *